شمس الدين احمد
113
خزائن الملوك ( فارسى )
و گاهى اين نوع بىتقدم مرض پديد آيد بواسطهء تكثر مادهء بلغم در تن و منذر بود بسكته يا صرع يا تشنج يا فالج ششم رصاصى و آن سپيد مائل بسبزى اندك بود و آنچه از كمودت بلغم پديد آيد بىرسوب و بىنضج مىباشد و آنچه از مخالطت سودا با بلغم ظهور پذيرد با رسوب و نضج بود و اين هر دو نوع ردى باشد هفتم لبنى كه سپيد با غلظت باشد و اين يا از بلغم غليظ بود يا از ذوبان و بلغمى بىحرارت بود و ذوبانى با حرارت و اشتعال و بول لبنى در امراض حاده مهلك باشد دوم مجازى يعنى مشف مانند آب و اين دلالت كند بر اكثار آب و تخمه و بلغم مائى بالافراط يا بر عدم تصرف طبيعت در مائيت و برد مفرط و اين قسم ردى بود و يا بر سدهء كبد دال باشد و گفتهاند كه بول اهالى شبيه بزيت در حميات حاده منذر بموت يا بدق باشد و اگر بر سر بول سپيد رقيق همچو ابر ثفلى بود كفكوار سخت خطرناك باشد خاصه كه كف بزردى زند و اگر درين حال رعاف پديد آيد دليل قرب مرگ بود اما الوان مركبهء بول نخستين غسالىست يعنى شبيه بآبى كه گوشت تازه در ان شسته باشند و اين از ضعف مغيرهء جگر و ضعف جاذبهء عروق اكثر مىباشد و گاه بود كه از ضعف جاذبهء همه تن بسبب سقوط قوت و يا بواسطهء استغناى قوت از جذب بنا بر افراط امتلا بظهور گرايد دوم زيتى و اين دوگونه باشد يكى آنكه در دسومت همچو زيت بود و اين قسم از ذوبان اعضا باشد دوم آنكه در قوام و لون و لزوجت همچو زيت بود و اين از اخلاط مختلفهء غليظهء لزجه واقع شود و هر دو قسم ردىست و گاه باشد كه بول زيتى بندرت از استفراغ مواد دسم بر سبيل بحران بوقوع آيد و درين صورت نيكو باشد و گفتهاند كه بول زيتى ذوبانى كه در امراض حاده روز چهارم بمنصهء ظهور رسد منذر بود بموت هفتم روز سوم ارغوانى كه ارجوانى خوانند و اين دال بود بر احتراق شديد و ردى و قتال بود چهارم برنگ نخوداب و اين بيشتر حوامل را پديد آيد جنس دوم قوام بول ست و اين سه قسم باشد رقيق غليظ معتدل بينهما رقيق دلالت كند بر كمى انهضام و تخمه و بر عدم نضج و يا بر سدد عروق و مجارى بول و يا بر ضعف مجارى كليه و مجاريى كه مرور كند از ان بول طرف مثانه و يا بر زيادتى نوشيدن آب يا بر برودت مع اليبس و غليظ دال بود بر هضم و بر نضج اخلاط و دفع طبيعت و يا بر عدم نضج و يا بر انفجار ورم اعضاى باطن و يا از اختلاط مواد غليظ القوام با مائيت و آن در انتهاى مرض مىباشد و يا بر انفتاح سده و معتدل القوام دلالت كند بر نضج جنس سوم صفا و كدرست صافى دلالت كند بر نضج تام و سكون اخلاط و كدر بر عدم نضج و بر سقوط قوت و بر ورم احشا جنس چهارم رائحه است و اين دو نوعست ذوى الرائحه و عديم الرائحه و ذوى الرائحه توزيع يابد بر پنج قسم نخستين معتدل الرائحه و اين دلالت كند بر نضج دومى